مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
این شیرزن که اسـوه بُوَد مثل مادرش فرزانه است و زینب کبری است، خواهرش در عصمت و عفاف بخوانش چو فاطمه در منطق و کلام بـبـین مثـل حـیـدرش بیهوده نیست زینب صغری لقب گرفت آتش گـرفـته خـرمـن دشـمـن ز آذرش دشمن به کاخ هم نـبُوَد در امـان از او با این که هست گوشۀ ویرانه، سنگرش این خطبه نیست، صاعقه خوانش که شعله زد بر تار و پود هـسـتیِ خـصمِ بـرادرش »کلثومِ» دل گرفته و یک کاروان اسیر جز خواهرش نمانده کسی یار و یاورش میگـویـد از شـقـایـق و از لالـهزارهـا آن صحـنـهها هـنوز بُـوَد در برابـرش بر بوم سیـنههای پُر از سـوز میکـشد تصویری از شکـسـتن نخـل تـنـاورش اشکش مدام میچکد از چشم روزگار وقتی که یـاد میکـند او از صنـوبرش |